کنکاشی در مفهوم فرم گرایی در هنر

موضوع این مقاله نه صرفا» آشکار کردن ارتباط نا گسستنی روایت کردن ( منظور فرم هنر است و نه سبک آن ) و رساندن معنا در هنر، که بررسی یک سویه ی این ارتباط از سوی فرم به معنا است . بدان معنی که ما صرفا» نیاز درک پذیری هنری را در آینه ی فرم ارائه ی آن اثر مدرک مورد بررسی قرار می دهیم . البته انتخاب عنوان » روایتگری معنا در هنر معنا گرا » برای این مقاله بدان مفهوم است که ما هنر را از بعد هنر به مثابه ی رساننده ی معنا مورد بررسی قرار می دهیم نه از ابعاد زیبا شناختی هنر که البته ارتباط آنان در اثر موجود غیر قابل کتمان است . منظور از فرم در این مقاله روایت کننده ی معنی در دل هر اثر هنری است ، یا به تعبیری دیگر آن را روایتگر القا کننده ی معنی در هر اثر هنری می نامیم و فرم گرایی را در این مقاله فرم سالاری ( روایت سالاری ) ترجمه کرده ایم و به معنی نوعی برخاست نو در گرایشات ادبی میدانیم که ساختار شکن نگرش کلاسیک به روایت کردن است . فرم سالاری با نگاه ابزاری به فرم، به مخالفت برمی خیزد و ساختاری نوین به روایت کردن یا فرم می بخشد .

ادامه ی بحث را با بررسی این گرایش در هنر ( فرم گرایی ) و تبیین و توضیح آن در قالب مثالهایی پی می گیریم . ابتدابا تئاتر ، که آمیزه ای کاملا» وام گرفته از ادبیات و بسیاری از هنر های دیگر است آغاز میکنیم .سالهاست نمایش نامه ی » در انتظار گودو » شاهکار ساموئل بکت[1] به عنوان مرجعی در دو حوزه ی ادبیات ( ادبیات نمایشی ) و تئاتر مورد توجه مخاطبین و مولفین و محققین بوده است . اما براستی رمز این ماندگاری چیست ؟ چرا آثار بکت را نمونه هایی مناسب  و مرجع در گذار از هنر مدرن به هنر پست مدرن در اواسط قرن بیستم میدانند ؟ و چرا آثار او را نماینده ی اندیشه ی فرم گرا در ادبیات نمایشی اروپا میدانند ؟ ساموئل بکت به جای استفاده از فرم روایت برای رساندن مخاطب به نقطه ای خاص، برای القای معنای مورد نظرش در نمایش ، با استفاده ی صرف خود از فرم در ارائه هنرش که شیوه ی روایت نمایش اوست ، معنا  را به مخاطب منتقل میکند . به تعبیر دیگر، معنای مورد نظر بکت در فرم آن اثر مستتر است و او فرم خام روایت کردن را قربانی القای معنا در حالت کلاسیک خود نمیکند . ادبیات داستانی و نمایشی در بستر کلاسیک خود، فرم ارائه ی اثر را صرفا» ابزاری برای رساندن منظور نویسنده در پایان اثر موجود میدانند . اما بکت در حوزه ی تفکر کلاسیک حاکم بر ادبیات نمایشی، دست به ساختارشکنی میزند . نمایش در انتظار گودو روایتگر اتنظاری بی پایان از سوی دو انسان در برابر کسی است که در نمایش گودو خطاب میشود ، تعابیر و تفاسیر گودویی که ما تا انتهای نمایش او را نمیبینیم فراوان است اما نقطه ی مورد نظر این مقاله توجه بکت به فرم روایت برای انتقال معنا و همچنین احساس  انتظار است . ارجاعات فراوان بکت از زبان آن دو نفر که پایبندیشان به وضع کنونی خود را در گروی  انتظاری بی پایان در برابر کسی که به اعتراف خودشان اساسا» با او نا آشنایند،می دانند، مهمترین مقوله ی بر قراری ارتباط بین مولف و مخاطب و القای معنای انتظاری از سوی بشر برای موعودی ( در اینجا فقط معنای لغوی آن مد نظر است و نه معانی بر گرفته شده از اندیشه ی الهی محور ، البته شایان ذکر است  میتوان معنی الهی را نیز از آن برداشت کرد )  ناشناخته است . استفاده ی این نمایش نامه نویس ایرلندی از تکرار ، چه در گفتار و چه در حوادث نمایش نیز، نمونه ای دیگر از برخورد او با فرم گرایی است . تکراری برآمده از نوعی نگرش به مقوله ی تکراری تاریخ در حیات بشر که از ابتدای پیدایش آن تا به امروزبا آن درگیر بوده است . برخورد فردی بکت با مقوله ی زمان علاوه بر به وجود آوردن تکرارهای عمدی در نمایش، باعث از بین رفتن روابط زمانی اتفاقات، از نظر ترتیبی و منطقی نیز شده است . ساموئل بکت

این بر هم خوردن زمانی-منطقی اتفاقات علاوه بر ایجاد نوعی سردرگمی عمدی در مخاطب، موجبات به وجود آمدن نوعی شک اساسی در همه ی اتفافات نمایش از نظر وجودی میشود . بکت به نوعی مخاطب را در مرکزیت اثر قرار میدهد تا خود مخاطب در عین شکاکیت به همه چیز در داستان ، برداشت شخصی خود را از اثر داشته باشد .

البته شایان ذکر است گاهی صرف دست اندازی به این ایده ( بر هم زدن ترتیب زمانی اتفاقات در روایت داستان یا شکست زمانی ) به صورتی عموما» غیر مناسب و غیر کاربردی از نظر نوع و سبک اثر ، موجب به وجود آمدن آثاری انسجام گریز میشود . مانند فیلم بابل[2] که برعکس فیلم تصادف[3] و 21 گرم[4] ( که دارای یک ایده از نوع بکتی آن بودند ) مورد انتقاد کارگردانان بزرگ قرار گرفت و اثری صرفا» جشنواره ای خطاب شد که با فرمولیزاسیون کردن یک ایده ی کهنه آن را به صورتی غیر کاربردی استفاده کرده است . یا کتاب سمفونی مردگان اثر عباس معروفی که در آن توجه خاص نویسنده به این شیوه ی روایت هم نویسنده را از موضوع اصلی دور کرده و هم گاهی مخاطب را دچار چرخشی میدان وار در تقابل با تکرارهای بسیار در برخورد با اتفاقات داستان میکند . البته این نوع روایت از عباس معروفی در زمان نوشتن این رمان و نگاه نوی ایشان به مقوله ی روایت کردن در رمان ، بسیار جای تامل و تحیر دارد .

استفاده از این نوع تفکر هنری ( فرم گرایی ) در آثار آوانگارد دیگری در سده ی گذشته ی میلادی یافت میشود ، شاهکار محاکمه از فرانتس کافکا[5] نیز از زمره ی این آثار است . بستری از ارتباطات بی پایان مشکلات ، در جست و جوی ریشه ای واحد از مشکلات مورد نظر نزد سوژه ی مورد روایت این داستان ، طرح اصلی این داستان از سوی کافکاست . بستری که در آن مهمترین مشکل یافتن اساسا» خود مشکل است . تنگناهای پیچ در پیچ روایت این داستان که به هیچ معنا و راه خلاصی برای تکیه ی مخاطب به آن منجر نمیشود، خود بیانگر معنای مد نظر کافکا در شناساندن محیطی از زندگی است که در آن مشکلات و راه های خلاصی از آن مانند راهرویی پیچ در پیچ در برابر انسان است .فرانتس کافکا

پاسخ سوال در برابر سوال ، محاکمه ای بدون تفهیم جرم به مجرم ، مجرمی گیر کرده در دالان های پیچ در پیچ سیستم های قضایی و اجتماعی و نبود هیچ راه خلاصی، اجزای تشکیل دهنده ی فضای پیچ در پیچ این داستان هستند . کافکا در تثبیت این نوع فرهنگ روایت داستان کوشش فراوانی کرده است ، تا جایی که تاثیر فضای داستانی محاکمه موجب به وجود آمدن اصطلاح ادبی ( فضای کافکایی ) در ادبیات مدرن جهان شده است . نوعی فضای مالیخولیایی که معلول تفکر نوین بشر به نام علم گرایی ( و نه عقل گرایی ) است . نیاز به نوعی متافیزیک در تفکرات برای به وجود آوردن معیارها و نیاز به نوعی ناشناختگی از پیرامون در جریان انسان ها ( ارجاع به تفکرات آندری تارکوفسکی کارگردان روس ) شالوده ی تفکرات این نویسنده-فیلسوف است . همچنین وجود انسان ها در جوامع درگیر بندها و زندان های درونی ( ارجاع به میشل فوکو فیسوف فرانسوی ) که با نهادینه کردن ارزش های پوچ و اساسا» بی معنی که بر ساختاری از معیار های غیر قابل سنجش بنا شده است، آنان را تا مرز زوال کامل عقلی پیش میبرد .

حال بررسی میکنیم که چگونه این تاثیر فکری بر هنر، در قالب هنرهای تجسمی نمایان میشود .  در نقاشی و هنرهای تجسمی خط به عنوان عامل فرم در خدمت هنرمند، کار انتقال معنا را انجام میدهد . خط یا اساسا» فرم خام، در حین آشفتگی مستقل خود، در کنار هم قرار گرفتن با خطوط دیگر دارای نقشی عضو محور برای به وجود آوردن شکل و از طریق آن معنا است . اما در هنر مدرن ( در فیلد هنرهای تجسمی و خصوصا حجمی ) گاها» خط یا فرم روایتگر شکل خود است و به تنهایی و بدون وجود ابزار محورش القای معنا میکند . شکست ساختار، تقدم شکل بر آشفتگی خطوط و تعریف هویتی مستقل برای خط از سوی هنرمندان ، گرایشی آوانگارد در هنر مدرن قرن گذشته ی میلادی بوده است .

پابلو پیکاسو نمونه ای خاص از این نوع برخورد با خط و انتقال محتوا در نقاشی و مجسمه سازی است . او بر خلاف بسیاری از گرایشها و سبکهای نقاشی مدرن در قرن بیستم که شکل به معنای عینی آن و قابل شناخت بصری را قربانی محتوا و درون مایه ی عموما» سوررئال میکردند، شکل را فدای محتوای عموما» انتزاعی نمیکند . او با برخوردی نو با خط از یک سو واسطه ی انتقال معنا از فرم خام میشوند و از سوی دیگر با نگاهی ابزاری این فرمهای خام را در قالب شکلی کاملا» آشنا از دید بصری و عینی به کار میبرند .پابلو پیکاسو

حال نمونه ای از فرم گرایی در ادبیات فارسی را مورد بررسی قرار میدهیم . گذار از شعر توصیفی به نوعی جدید از تفکر شعر نوین ، تحت عنوان شعر تبیینی یا شعر آوایی نیز، نمونه ای از گرایش فرم گرایی صرف برای القای معنی در حوزه ی ادبیات است . رضا براهنی شاعر معاصر ایرانی مبدع یا به تعبیری بهتر پیش گام این گرایش بوده است . تکیه به هجاها  ، کلمات و الفاظ در شکل بدوی آنان یا به تعبیری مناسب تر تکیه بر آوای آنان به جای معنی ای که منتقل میکنند، ساختار اصلی این گرایش ادبی است . رضا براهنی

دوری از حقیقت در نمایش آن به دیگری به معنای نیچه ای آن و مراتب بر شمرده از سوی او یکی از راههای توجیه این نوع تفکر است . به نظر وی دوری از حقیقت در چند مرحله یا وجه اتفاق می افتد: 1)دوری به واسطه ی تصور فرد از حقیقت که میتواند با احساس بیامیزد . 2)دوری به واسطه ی فرایند انتقال تصور یا فکر به گفتار که آن را زبان مینامند . 3)دوری به واسطه ی تکلم و سخن گفتن از تفکر خود . با تامل در حالت متاخر ( تکلم) ما به نتیجه ای در باب نزدیکی به حقیقت شعری میرسیم . ما با برداشتن مرحله ی فرآیند زبان از میان این معادله ، به تکلمی بدون ارتباط با تصور میرسیم . این نوع تکلم شعری بدون واسطه ی عقلی و توجه خاص کردن به طرز قرار گرفتن هجاها و برخاست آوایی خاص از آنان مسبب وجودی این نوع گرایش ادبی است . نمونه ای از شعر آوایی اثر ر.ک  را در زیر آورده ایم :

بزن آن چرخ تو ای پیچش اغواگر هستی

که ز مستی

همه جانت ، همه چرخ آمده از چرخش و چرخیدن و چرخاندن آن چرخ پرستی

ز پدیدت پی آن پود ز دستش همه تار آمده از موی

ز نگاهت پی آن چرخ ز چرخش به برون کرده از آن روی

که چنان است که اینک ز پیت گفت :

برهان موی درین چرخ

تذکر بسیار مهم در انتها ی بحث ما این است که در دنیای هنری پست مدرن و مرز گریز حال حاضر ، کاملا» جدا کردن فرم صرف برای القای معنی از فرم ابزاری برای روایت معنی در هنر ، کاری سنتی ( به معنای فلسفی اش ) است . زیرا این دو نوع نگرش به هنر در بیشتر آثار شاخص جهان در هر هنری همواره علت و معلول یک دیگر بوده وهستند .

در حال حاضر میتوان گفت در دنیای فکری- هنری امروز، فرم گرایی گرایشی آلترناتیو است که صاحبان اندیشه در هر هنری از طریق آن روایتگر، روایتی از معنا با خود روایت هستند . البته هستند کسانی که آثار ( و نه آثار هنری بلکه صرفا» آثار) و تفکرشان در بستری از بلاهت از روی تقلیدی کورکورانه و غیر متعقلانه به وجود میاید اما آن را نزد دیگران به حساب فرم گرایی ، هنر پست مدرن ، اثر آوانگارد و . . . میگذارند . البته این هنرمند نماها با نگاهی دقیق نزد هنر پژوهان قابل تمایزند از هنرمندان واقعی هستند


[1] Samuel Beckett

 

[2] Babel, A lejandro Gonzales Iñarritu (2006)

[3] crash, Paul Haggis (2004)

[4] 21 grams, A lejandro Gonzales Iñarritu (2003)

[5] Franz Kafka

About these ads

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: